تبليغاتX
* آسمان آبي ارديبهشت *






















* آسمان آبي ارديبهشت *

کسی که میداند ولی عمل نمی کند هنوز نمی داند.

 
 
*به دوستم میگم: نمره ها رو زدنها.
میگه: با شماره دانشجویی؟ میگم: پ ن پ با شماره کفش. اونایی هم که دمپایی داشتن
رو هم مردود کرده...
 
*دیشب تو خیابون میرفتم داشتم با فندکم بازی می کردم، پلیس رد شده
 
 
 میگه اون چیه؟ فندکه؟ پ ن پ مشعل المپیکه دارم میبرم لندن!! 

ادامه مطلب
نوشته شده در 91/02/27ساعت 13:34 توسط مجيد|

 

آسمــانی پر از ستاره، دشتی پــر از گل،

تقدیم به آنی که بهشت زیر پایش جـــا دارد

به

مـــــادرم     و    همـــــــسرم

 

که مهرشان تا ابـــــــــد در دلم جای دارد.

♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥

سهم من از زندگی دستان پر مهر تو شد

 

می ستایم من تو را تا آخر عمر

 

 همــــــــــسرم

 

در میان اوج تنهایی تو با من مانده ای

 

تا تو باشی من چه غم دارم ز دنیا

 

همــــــسرم

 

 

روزت مبـــــارک

 

 

نوشته شده در 91/02/21ساعت 11:48 توسط مجيد|




ای شب از رؤیای تو رنگین شده


سینه از عطر توام سنگین شده



 


ادامه مطلب
نوشته شده در 91/02/19ساعت 8:45 توسط مجيد|

باسلام خدمت دوستان عزيز

به اطلاع ميرساند نام وبلاگ

 

 

از تنهايي به آسمان آبي ارديبهشت تغير يافت

نوشته شده در 91/02/19ساعت 7:24 توسط مجيد|

 
 
 
چت عجب فعل قبیحی‌ست بیا تا نکنیم
 
 
همه کردند که کردند، بیا ما نکنیم
 
سایت‌ها فیلترینگ است در این وانفسا
 
 
وب نگردیم الکی چیز تماشا نکنیم
 
تا نگویند عجب آدم بی‌پروایی‌ست
 
حین چت آی‌دی خویشتن افشا نکنیم
 
 
چیزهایی که نبایست نگوییم به هم
 
چون که لو رفت در آن معرکه حاشا نکنیم
 
وقت وبلاگ نوشتن کمَکی رِند شویم
 
سوژه بو داشت اگر، لااقل امضا نکنیم
 
تلفن چیز گرانی‌ست بدانیم که بعد
 
وقت پرداختن قبض، «خدایا» نکنیم
 
عوض این همه ای کاش بخوانیم کتاب
 
عمر را صرف از این دست قضایا نکنیم
نوشته شده در 91/02/09ساعت 14:14 توسط مجيد|


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


پزشکان معمولا خاطرات جالبی از کار و بیمارانشان دارند.

علت جالب بودن این خاطرات یا بخاطر برخوردهای بانمکی است

 که بیماران با پزشک یا بیماریشان می‌کنند یا کمبود اطلاعات

 پزشکی است یا شاید وقوع بعضی اتفاقات در فضایی که سایه مرگ

 و بیماری در آن وجود دارد خود به خود تبدیل به طنز می‌شود.

اما گوشه ای از خاطرات یک پزشک عمومی با ذوق را در

 ادامه پست بخوانید که بسیار زیباست.

یه خانم حدودا ۵۰ ساله دختر حدودا ۱۸ سالشو آورده بود.

به دختره گفتم : مشکلتون چیه ؟


گفت : "دلهره" دارم.

مادرش زد زیر خنده و بعد گفت :

 

مامان ! دل پیچه نه دلهره !

پرسیدم : چیز ناجوری نخوردین ؟


مادرش گفت : چرا "چیسپ" خورده و این بار نوبت دختر بود که بزنه

 

 زیر خنده و بگه : مامان چیپس نه چیسپ ... ‌

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

گلوی بچه رو که نگاه کردم مادرش گفت : آقای دکتر !

 

 گلوش چرک داره ؟

گفتم: چرکش تازه میخواد شروع بشه.


گفت: این بچه همیشه همینطوره٬ همیشه عفونتش اول

شروع میشه بعد زیاد میشه.

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

به دختره گفتم : مشکلتون چیه ؟


با یه صدای گرفته گفت : هیچی فقط چند روزه که

 اصلا صدام درنمیره...

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

به دختری که با استفراغ اومده بود گفتم : اسهال هم دارین ؟

گفت : حالتشو دارم اما نمیاد ‌

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

به آقائی که با سردرد اومده بود گفتم : قبلا هم سابقه داشتین ؟

گفت : مثلا چه سابقه ای ؟

بعد گفتم: توی خونه داروئی نخوردین ؟


گفت : مثلا چه داروئی ؟

نسخه شو که نوشتم گفتم : دیگه هیچ ناراحتی نداشتین ؟

گفت : مثلا چه ناراحتی ؟

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

به خانمه گفتم : اشتهاتون خوبه ؟


گفت : هروقت بتونم غذا بخورم میتونم بخورم...

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

پیرمرده گفت : همه بدنم درد میکنه غیر از آرنج دست چپم.

گفتم: یعنی آرنج دست چپتون درد نمیکنه ؟

گفت : نه آرنج دست چپم "خیلی" درد میکنه

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

خانمه اومد و گفت : برام یه آزمایش بنویس.


گفتم : چه آزمایشی ؟

گفت : نمیدونم !


چندوقت بود که هر دو دستم درد میکرد. چند هفته پیش

از این دستم آزمایش خون گرفتم بعد دردش افتاد حالا

 میخوام بگم از این دستم هم

 خون بگیرن ببینم دردش می افته ؟

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

به خانمه گفتم : باید یه آزمایش بدین.

گفت : نمیدم !

گفتم : چرا ؟


گفت : میترسم بفهمم یه مرض ناجوری دارم

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

برای آبسه دندون برای مریض کپسول نوشتم بعد گفت :


چند روزه گلوم هم درد میکنه.

گفتم : خوب اگه عفونت داشته باشه با همون کپسول بهتر میشه.

گفت : اون کپسولو که برای دندونم نوشتین چکار به گلو داره ؟

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

خانمه میگفت : توی آزمایشگاه درمونگاه آزمایش دادم

 گفتند عفونت داری اما بیرون آزمایش دادم گفتند سالمه !

آزمایشهاشو نگاه کردم دیدم توی درمونگاه آزمایش ادرار

داده و بیرون آزمایش خون

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

خانمه میگفت : فکر کنم باز گلوی بچه ام چرک کرده.

گفتم : از کجا فهمیدین ؟


گفت : آخه از دیروز داره دهنش بوی کپسول میده

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

خانمه میگفت : بچه ام چند روزه یبوست داره براش شیاف

هم گذاشتم خوب نشد.

گفتم: چه شیافی براش گذاشتین ؟


گفت : استامینوفن

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

یه پسر جوون با فشار خون پائین اومده بود.

گفتم : میتونین بمونین سرم بزنین ؟

گفت : نه.

گفتم : آمپول میزنین ؟


گفت : نه.

خانم جوونی که باهاش بود گفت : آقای دکتر لطفا یه

 شربت ماستی (آلومینیم ام جی اس) براش بنویسین

گفتم : چرا ؟


گفت : آخه میگن چیزهای شیرین فشار خونو بالا میبرن

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

روز شنبه این هفته یه زن و شوهر بچه شونو آورده بودند.

گفتم : چند روزه که مریضه ؟

پدره گفت : دو روزه !!

مادرش گفت : نه سه روزه...

پدره با عصبانیت به مادرش گفت :


آخه جمعه که تعطیله !!

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

به خانمه گفتم : کجای سرتون درد میکنه ؟

دستشو گذاشت روی سرش و گفت :


همین جا درست توی لگن سرم...

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

مرده با کمردرد اومده بود، وقتی میخواستم

نسخه بنویسم  گفت : آقای دکتر ! بی زحمت هرچی

 

میخواین بنویسین فقط پماد

 

 ننویسین !

گفتم : چرا ؟

گفت : آخه همه خونواده مون رفته اند مسافرت

هیچکسی نیست که برام  پماد بماله

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

مریضهای درمانگاه تمام شدن و از مطب میام بیرون یه

 هوائی بخورم.مسئول پذیرش که اهل همونجاست داره

 با یکی از اهالی روستا صحبت میکنه و ازش میپرسه :


داروهائی که دکتر دومی براتون نوشت با دکتر اولی فرق داشت ؟

روستائی محترم میگه : خوب معلومه٬ مگه کود حیوونهای

 مختلف با هم فرق نمیکنه ؟

خوب داروهای دکترها هم با هم فرق میکنه


 

نوشته شده در 91/02/05ساعت 10:17 توسط مجيد|

 

باران عشق من    

 

باران من ، روزی باریدی بر تن خسته من ، قلب من شد عاشق تو!

همیشه چشم به راهت مینشینم ، این شده کار هر روز من که حتی قبل از آمدنت  

در زیر باران بی قراری خیس میشوم|


ادامه مطلب
نوشته شده در 91/01/30ساعت 15:15 توسط مجيد|

اگه قلبمو شکستی به فدای یک نگاهت

این منم چون گل پرپر که نشستم سر راهت

تو ببین غبار غم رو که نشسته بر نگاهم

اگه من نمردم از عشق تو بدون که رو سیاهم

اگه عاشقی یه درده ، چه کسی آن درد رو ندیده

تو بگو کدوم عاشق .

 رنج دوری نکشیده

اگه عاشقی گناهه ما همه غرق گناهیم

میون این همه آدم . یه غریب و بی پناهیم

تو ببین به جرم عشقت .

 پر پروازمو بستند

تو ندیدی من مغرور چه بی صدا شکستم

چه بگم وقتی که عاشق .

زخمی تیغ هلاکه

همه بال و پر زدن هاش رقص مرگی روی خاک

نوشته شده در 91/01/26ساعت 8:1 توسط مجيد|

امشب دوباره غرق در تمنای دیدنت

سرمه ی انتظار به چشمانم میکشم

امشب دوباره تو را گم کرده ام

میان آشفته بازار افکار مبهمم

توی کوچه های بی عبور پاییزی

دستان گرمت را .. نگاه مهربانت را .. شانه های بی انتهایت را

منتظر نشسته ام





آخر قصه ی ما را همان اول لو دادند


همان جایی که گفتند: یکی بود و یکی نبود . . .
 



گـاه گاهـی دل من می گیرد
 
بـیـشـتر وقـت غروب

آن زمان که خدا نـیـز پر از تـنـهایـیـست

من وضـو خواهم سـاخـت

از خـدا خواهم خواست که تو تـنها نشوی

و دلـت پر ز خوشی های دمادم باشد





چقدر دلم هوایت را می کند


حالا که دگر هوایم را نداری...!
 




نميــــــدانمـــ


تعبيـــــر نگاهتـــــــ


خداحافظـــــ يستـــ ــ ـ


يا انتــــــظار ؟!

 


از خواب پريدم


چشام پر اشک بود


بلند شدم و يه راست رفتم سمت کمد


تنها يادگاری از تو


عطرت بود که روی پيرهنم جا مونده بود


سر کشيدم بوی نبودنت رو


...
 


از تـ ُ چـهـ پنهــانـ


گــاهۓ برایـم آنقـدر خواستنـۓ مۓ شوۓ


کـ شـروع مۓ کنم


بـ شمــارش تکـ تکـ ثانیـهـ


براۓ یکـ بار دیگـر رسیـدن


بـ بوۓ تنتــ ...





پيشاني اَت بُقعه ي هَميشــه اَمن ياد ِ من استـ ...


مي بوسَمش شايـــد از پُشت اين ضَريـح حــاجت رَوا شومـــ !!!






+چه روزنه امـ ـیدی ممکن است باشد ؟!


وقتی نداشته ها بیـ ـشتَر از داشته هاست



 



منو بفهم


وقتي جز رفتن


واسم راهي نمونده
 
 

من خوبم ...خسته نیستم ... فقط

گاهی دستم به این زندگی نمی رود !!






شکستم



نه آن زمان که رفتی ..



همان وقت که گفتی می روی ..
 




هيچـــ كســ


ويراني ام را حســـ نكرد


روز رفتنــــــــت را به خاطــــــــــر داری ؟


کفــــــش هایــــت را بغل کــــــــرده بــــودی . . .


مبـــــادا صدایـــــش گوش هایـــــم را آزار دهـــــــــد ! ! !


نـــــوک ِ پا ، نـــــوک ِ پا دور شــــدی


از همیـــــن گوشــــهـ کنــــار


.


.


.


و امــــــــروز


بی ســــــر و صـــــــــدا پیدایـــــت شد


تـــــا بــــه رخ نکشـــــــــی اشتباهاتـــــــــــــم را


ایـــــن بـــــار کفــــش هایـــــت را می دزدم


مبــــــــــادا فکـــــر ِ رفتــــــــــن به ســـــرت بزنــــــــد






گمـــــــــان می کـــــردم وقتــــــــی نبــــــ ـــــــ ــــــــ ــــــــاشم


دلـــــت می گیــــــ ـــــــ ــــــــ ــــــــرد


1 روز


1 ماه


1 سال


از رفتنــــــ ـــــــ ــــــــ ــــــــم می گذرد . . .


چه خیـــــال ِ بیهوده ایـــــــ


وقــــتی دلت با دیگریســــــــت ...






مـَــن ..


طَعـــم شیرین یافتن را


در طَعم تلــخ از دَستــــ ـــ ـ دادن یافتــَـم


و در این میان


سَهم من تنهـــــا یک یادَتـــ ـــ ـ به خیر


ساده بود ..



 


 

شبــهایم پــُــر شــده از خواب هایی کـ در بیــداری انتظارش را دارم

می دانــی بیا بنشین اینجــا تا برایت کمــی دَردُ دل کنم ...


از تو چــه پنهان ، شبهــا در خواب ، رخت ِ عروســی را به تن دارم


کـ دامادش تــویـــی


خوشحال کننــده است نــه ؟


اما همیشــه رخت ِ عروســی ، خبــر از مــرگ بوده !!!


نکنـــد نیاییُ من اینجــا از غصه دلتنگــی ِ نیامدنت


بمیـــرم ؟!!!


تو تعبیـــر ِ خواب بلــدی دلکــــم ؟


بیــا تعبیـــر کن کـ تا تو فاصلــه ایی نمــانده


بیــا و دلخــوشیم را برایم به باور تبدیل کن


فقط بیـــا


بودنتـــ را می خواهم ... "





در آغوشـم کـ ِ مۓ گیــرۓ


آنقــَــَدر آرام مۓ شوم


کـ ِ فـَـراموش مۓ کنم


بـایـ ـد نفس بکشم ...

نوشته شده در 91/01/17ساعت 11:48 توسط مجيد|


زندگی

زندگی هیچ نبود،

و به آسانی یک گریه گذشت.

کودکی را دیدم که دلش غمگین بود و بدنبال عروسک می گشت.

تا که در رویاها

همه دار و ندارش،

قلک بی اعتبارش و دل خسته و زارش

همه را بی منت، به عروسک بخشد

غافل از آینده.

***

زندگی فلسفه ای بیش نبود

که در آن بیزاری، رهنمای همه یاران شده بود

و محبت، افسوس.

من خودم را دیدم، آن زمانی که دلم سوخته بود

و تو را می دیدم، بی خبر از من و غمهای دلم

و تو آن عصیانگر،

که نماد همه خوبان شده بود!!

و سخن از غم یاران می گفت

واپسین لحظه دیدار عجیب

خود نصیحت گوی، من دیوانه شدی

و سخن از رفتن،

سخن از بی مهری!!

تو که خود می گفتی

خسته از هرچه نصیحت شده ای.

***

حیف از بازی ایام،

دریغ از تکرار

نوشته شده در 91/01/10ساعت 15:21 توسط مجيد|


آخرين مطالب
» پ ن پ 15
» تقديم به عزيزانم
» ای شـب از رؤیـای تـو رنگیـن شـده ...
» خبر
» شعر طنز چت
» خاطرات یک پزشک از بیمارانش (طنــز)
» باران عشق من
» قلب شکسته
» دل نوشته های عاشقانه
» زندگي

Design By : LoxTheme.com